مستجاب شدن دعای شهید که برای تشنگی نیروهایش دعا کرد بچّهها محاصره شده بودند....نیروهای پشتیبانی نمیتوانستند کمک برسانند. همه تشنه و گرسنه بودند. «کارور» هرچه تلاش کرد و خودش را به آب و آتش زد تا
حل شدن مشکل همسایه با کمک خواستن از شهید سیاهکالی مرادی همسایه شهید:من از همسایه های این شهید بزرگوار بودم...یک مشکلی داشتم نیت کردم برای شهید و صلوات فرستادم الحمدالله مشکلم حل شد...همان شب خواب د
عنایاتی که به شهید سید مجتبی علمدار می شد سیّد همیشه « یا زهرا(س) » می گفت. البته عنایاتی هم نصیب ما می شد. مثلاً دو سه بار اتفاق افتاد که بی پول شدیم. آنچنان توان مالی نداشتیم. یکبار می خواستم دان
شهیدی دیالمه که حتی کوچکترین حق ها را نگه می داشت من یک حق داشتم!خاطره ای از یک شهید نماینده مجلس . . .وارد سلف سرویس شدم. ساعت حدود 1 و 45 بود و به کلاس نمیرسیدم و صف غذا طولانی بود.دنبال آشنایی
شهیدهمدانی می خواست در مسجد کار فرهنگی کند از سردار شهید همدانی پرسیدند: بعد از بازگشت از سوریه برنامتون چیه⁉️گفت: «تصمیمی گرفتم که مطمئنم از ۴٠سال مجاهدت بالاتره،...بروم یک گوشهای از این مملکت ت